عبد الرحمن جامى
164
أشعة اللمعات ( فارسى )
و هرچه مشاهده كردى از اين صور از جنس افعال ، همه فعل فاعلى است يگانه متلبّس به تنهايى خود ، ليكن مستور است به حجابها و پوششها كه به واسطهء آن متعدّد مىنمايد و آن افعال مستند به آن متعدّد . « إذا ما ازال السّتر لم تر غيره * و لم يبق بالإشكال إشكال ريبة » يعنى چون آن حجب را از پيش بردارد و آن سترها را زائل گرداند ، غير آن لعبتباز را نبينى و آن جملهء صور ، از نظر تو مضمحل و متلاشى شوند و هيچ اشكالى كه موجب شكّى و ريبتى تواند بود تو را باقى نماند . « اشارت إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ » « 1 » يعنى پروردگار تو فراخ پوشش است ، « آن اقتضا مىكند كه جملهء كائنات ستر او باشند » ؛ زيرا كه مغفرت از غفر است و غفر ، ستر ؛ « بيت : آفتابى است حضرتش كه دو كون * پيش او سايهبان همىبينم و او فاعل ؛ پس اين سايهبان وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ * » « 2 » يعنى وحدت فاعل را نمىدانند و پندارند كه اين فعلهاى مختلف از اين حجب مختلف صادر مىشود . « كه اگر سرّ وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ » « 3 » كه سرّ خلق ايشان ، ظهور حقّ است به صورت ايشان و سرّ خلق افعال ايشان ، ظهور فعل حقّ از ايشان به قدر استعداد ايشان « با ايشان غمزه زدى - جبرا و قهرا - همه را معلوم شدى » ؛ زيرا كه علم به نتيجه ، بعد از ترتيب مقدّمات ، يا به مشهود ، بعد از كشف و شهود بر سبيل جبر و قهر و اضطرار است « كه ، بيت : نسبت فعل و اقتدار به ما * هم از آن روى بود كو ما شد » يعنى به صورت ما ظاهر شد بلكه عين ما شد - لاتحاد الظّاهر و المظهر - پس فعل و
--> ( 1 ) . نجم ( 53 ) آيهء 32 . ( 2 ) . آيات زيادى است كه عبارت وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ * در آن وجود دارد . ( يوسف ( 12 ) آيهء 15 ؛ نمل ( 27 ) آيهء 18 ؛ قصص ( 28 ) آيهء 11 ) . ( 3 ) . صافات ( 37 ) آيهء 96 .